خرید بک لینک

عشق از عناصر عمده و اساسی بینش و حرکات عرفانی است. اما حقیقت عشق چیست؟ این سؤال را نمی توان پاسخ گفت، زیرا عشق مانند هستی، مفهومی دارد که اعرف الاشیاء است اما کنه و حقیقت آن در غایت خفاء است، که:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم، خجل باشم ازآن

گر چه تقصیر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان روشن تر است

محیی الدین ابن عربی درباره عشق که آن را دین و ایمان خود می داند، می گوید:

"هر کس که عشق را تعریف کند، آن را نشناخته، و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد، آن را نشناخته، و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم، آن را نشناخته، که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند ."

به این معنی که تا تجربهء شخصی در کار نباشد، با حد و رسم منطقی قابل شناسائی نیست و در تجربهء شخصی هم به یکبار قابل نیل نمی باشد، راه بی پایان آن هرگز برای انسان به انتها رسیدنی و عطش آن سیراب شدنی نیست.

عشق در رابطه با دیگران:

از آن جا که عرفا، معشوق حقیقی عاشقان را ذات حضرت حق دانسته و معشوق های دیگر را، همه از مجالی و مظاهر او می دانند و عشق به مظاهر را عشق مجازی و در طول عشق بذات حق می دانند که عشق حقیقی اوست و نیز ، عرفا به وحدت وجود معتقدند، به این معنی که در حقیقت، جز وجود و موجود واحد، تحقق ندارد، ماسوا چیزی جز جلوه و ظهور آن وجود واحد نیست. پس کاملا طبیعی است که عارف عشق را به ماسوا و سراسر هستی سرایت دهد.

دکتر قاسم غنی می نویسد:

بزرگترین عامل قوی، که تصرف را بر اساس عشق و محبت استوار ساخت، عقیده به "وحدت وجود" بود. زیرا همین که عارف خدا را حقیقت ساری در همه اشیاء شمرد و ما سوی الله را عدم دانست، یعنی جز خدا، چیزی ندید، و قائل شد به اینکه:

جمله معشوق است و عاشق پرده ای

زنده معشوق است و عاشق مرده ای

طبعا نسبت به هر چیزی عشق می ورزد و مسلک و مذهب او صلح کل، محبت به همهء موجودات می شود.

شیخ سعدی می گوید:

"به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست"

ولی عالم محبت و عشق خواص صوفیه وسیع تر و بالاتر از عشقی است که سعدی فرموده است. زیرا فرق است بین معشوقی که: همه عالم از اوست: و معشوقی که "همه عالم اوست "

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 7:14

صفحه بندی