ب) امكان شناخت خدا
همواره ممكن است اين سؤال برای انسان مطرح شود كه آيا ميتوان خداوند را آنچنان كه شايستة معرفتاوست شناخت؟ آيا قواي ادراكي و عقل و استعدادهاي ديگر انسان براي اين مهم كافي است؟ آيااصولاً چنين امكاني
با عقل محدود بشر براي او وجود دارد؟ در پاسخ بايد گفت راه شناختخداوند مسدود و يا محدود نيست امّا مراتبي دارد كه دستيابي به هر مرتبه از آن لوازمي ميطلبد.حس و عقل و انديشه و شهود، هر كس به طريقي اين راه را ميپويد و به درجاتي از معرفت حقنائل ميشود امّا آيا دستيابي به هر مرتبه از شناخت ميتواند به منزلة شناخت حقيقت خداوندتلقي شود؟
در اين باره اميرمومنان ميفرمايد:
«لَمْ يُطْلِع العقولَ علي تحديدِ صفتِهِ، و َلَم يحجَبها عَنْ واجِبِ مَعْرِفته، فَهُوَ الّذي تَشْهَدُ لَهُ اعْلاَمُالْوُجودِ عَلَي إقرارِ قلبِ ذِي الجُحُودِ، تَعَاليَ اللّهُ عَمَّا يَقُولُهالمُشَبِّهونَ بِهِ و الجَاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاًكَبيراً!»[1]
(خداوند عقلها را بر كنه صفات خويش آگاه نساخته، ولي آنها را از معرفت و شناسايي خود بازنداشته است از اين رواست كه نشانههاي هستي او دلهاي منكران را به اقرار به وجودش واداشته،بسيار برتر است از گفتار آنان كه وي را به مخلوقات تشبيه ميكنند و يا انكارش مينمايند)
ج) عجز انسان از شناخت كنه ذات و صفات خدا
خرد و دانش محدود انسان را ياراي شناخت خالق نامحدود نيست چرا كه ذات بيمثالشمحدود به حدّي نيست و احاطة بر نامحدود محال است و اين ظرف تنگ را مجال گنجاندناقيانوس بيانتهاي ذات مقدسش نيست نه تنها راهيابي به كنه ذات كه بر كنه صفاتش نيز محالاست. از اينرو امام علي(ع) ميفرمايد:
«الّذي لايدركٌهُ بُعْدُ الهِمَمِ و لاينالٌهٌ غَوْصُ الفِطنِ، الذي ليس لصفـö حدٌّ محدودٌ ...»[2]
(خدايي كه افكار بلند به قلة عظمتش دست نيابند و افراد ژرفنگر به عمق ذاتش پي نبرند خدايي كه نشانه هايش محدود نيست).
و نيز ميفرمايد: «ولاتُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللّهِ سُبْحانَهُ علي قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الهَالِكيَن»[3]
(عظمت خداي سبحان را با مقياس عقل خود اندازه مگير كه هلاك خواهي شد.)
د) راه انس گرفتن با خدا
خداي موصوف نهجالبلاغه همان خداي قرآن است خدايي كه بر پنهان و آشكار بندگانش آگاهاست خدايي كه نعمتهاي بيپايانش را بر بندگانش ارزاني داشته، در هنگام رنج و تنگدستيپناهگاه بندگان است. موجودات به او قائلند، حليم و مهربان است و به بندگانش عشق ميورزد،اميد ميدهد و به سوي خود ميخواند.
«اللّهَّم إنّك آنسُ الا´نسيَن ِلاَ وليايكَ. واَحضَرُهُم با لكِفايِـöِ للمتوكِّلينَ عليكَ. تُشاهِدُ هُم في سَرائِرِهم وَ تَطّلِعُ عليهم في ضمائِر هم و تعلم مبلغَ بصائِرِ. فاسرارُ هم لك مكشوفةٌ و قلوبهم اليكملهوفةٌ. إنْ اَوحَشَتْهُمْ الغُربـöُ انَسُهم ذكُركَ وان صبَّتْ عليهم المصائبُ لَجأوا الي الإِستجارَõِِ بكَعِلماً بِاَنَّ اَزِمَّـöَ الاُمورِ بيدكَ و مصادِرَها عن قَضائِكَ.»[4]
(بار خدايا! تو بهترين انس گيرندگان با دوستان خود هستي! تو حاضرترين كساني هستند كه ازاعتماد كنندگانت حمايت ميكني. از كارهاي پنهاني آنان آگاهي، از افكار دروني آنان خبرداري، ازحدود بينايي آنان مطلعي)
[1] - نهج البلاغه، خطبه 49/3 ـ 4 به نقل راهنماي آموزش و پژوهش در نهج البلاغه، طاهره، ص 101.
[2] ـ نهج البلاغه، خطبة 1، ص 12
[3] - نهج البلاغه، خطبة 90، ص 178
[4] - نهج البلاغه، خطبة 220، ص 550
برچسب:
نویسنده: غزل عباسیان